تبليغاتX
ک مثل کیوان م مثل محسن

ک مثل کیوان م مثل محسن

محســــــــــــــن و کیــــــــــــــــوان

دوباره سلام

سلام ... سلام ... سلام...سلام ...( عین همیشه با لحن محسن خوانده شود) الان تقریبا یه سالی میشه که به این جا سر نزدم می خواستم فراموشش کنم نمی دونم چرا ولی دوست نداشتم دوباره یادم بیاد که چه روزای خوبی داشتیم ... ما 2 تا سلام بهار عصر بخیر بچه ها ترانه مادری بوم سفید ... ای روزگار ... عجب دورانی بود ... خیلی دوس دارم یه بار دیگه به اون دوران برگردم ... ولی حیف که دیگه نمیشه ... از اون وقتا خیلی گذشته ... محسن دیگه بزرگ شده دیگه اون محسن کوچولوی سلام بهار نیست  حالا واسه خودش مردی شده شده... یه بازیگری که کلی پیشنهاد بهش میشه .... کیوان هم بزرگ شده... شده آقا کیوان ساکت اف  ... کیوانی که هنوزم با برنامه ی دوستان داره می ترکونه ... گفتم دوستان ... همین برنامه دوستان باعث شد تا دوباره برگردم ... راستش وقتی دوستان رو دیدم یه جوری شدم دلم واسه اون روزا خیلی تنگ شد ... اومدم به وبلاگم دیدم بوی کهنگی همه جاشو پر کرده دیدم گرد و غبار این یه سال رو تک تک نوشته ها معلومه ... دلم گرفت  وقتی به وبلاگای دوستام می رفتم و می دیدم ازشون هیچی باقی نمونده ... می خوام برگردم ... می خوام اون چیزی رو که دلم می خواد بنویسم ... هنوزم همه ی قسمت های سلام بهار و بوم سفید رو دارم هنوزم ترانه مادری رو می بینم و هنوزم عصر بخیر بچه ها رو میشه گوشه ی کامپیوترم پیدا کرد  ... می خوام از اون دوره بگم ... از بوم سفیدا و سلام بهارای قدیم که هممون یه جور دیگه دوسشون داشتیم هممون باهاشون آرامش می گرفتیم ...

                                                                               مـــانـــــا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت 15:39  توسط مانـــــــــا  | 

محسن تولدت مبارک

امروز ۱۱فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هشته ...یه روز خوب تو یه سال جدید ... تقریبا ۲۰ سال پیش همین موقع ها یه پسربچه ی کوچولو به دنیا اومد ... پسربچه ای که از آینده اش خبر نداشت . نمی دونست قراره چی بشه ... گریه می کرد ... شاید از اومدن به این دنیای وحشتناک می ترسید... شایدم از اومدن به این دنیا خوش حال بود و اشک شوق می ریخت ... نمی دونم ولی هر چی بود ۲۰ سال ازش گذشته ... این آقا پسر بزرگ شد و شد محسن افشانی حالای ما ... محسن افشانی که حالا دیگه اون محسن کوچولو نیست ... دیگه اون دوره تموم شده .... باید مواظب حرکاتش باشه ... آخه دیگه یه پسر معمولی نیست ... دیگه بین همه شناخته شده شده ... باید همه کاراش رو حساب کتاب باشه ... دیگه کسی شده که روز تولدش فقط خودش و خونوادش خوش حال نیستن خیلی ها تو خیلی جاها اون روز واسه خودشون جشن می گیرن ... اگه خواستی ما رو هم جزء اون یه عده بپذیر ... پس تولدت مبارک...

 

نمی دونم چی سر این وب و من اومد ... ولی خیلی هاتون ازم پرسیدین چی شد ؟ چی شد که تموم شد ... نمی دونم .... نمی دونم چی باعث شد دیگه سراغ این وب نیام .... دیگه آپ نکنم ...الانم نمی دونم چرا اومدم ... آخه هیچ برنامه ای واسه امروز نداشتم ... هیچ فکری نکرده بودم و عکس و نوشته ای آماده نداشتم ... گفتم بیام و اون جوری که می خوام به محسن تبریک بگم ... خیلی ساده ... همون جوری که دلم می خواد ... پس یه بار دیگه می گم

                                                       محسن تولدت مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 3:44  توسط مانـــــــــا  |